از درخت تا تبر

درختم از تبرها خاطراتی زخمگین دارم

دلی افسرده از بداهلی این سرزمین دارم

تنم از زخم خالی نیست،اما روی پا هستم

به این زودی نمی افتم که ریشه در زمین دارم

من از شلاق باد و سیلی طوفان نمی ترسم

ستبرم،هیبتی طوفان ستیز و آهنین دارم

به پیش پای هر باد مخالف خم نمی گردد

سرم،چون هیکلی سخت و صبور و سهمگین دارم

تبر را دسته از چوبست از چوبست!می گویند

نمی ترسم ز ضرب تیشه،من وحشت ازین دارم

میان آتش بیداد بی فریاد می سوزم

اگرچه در خودم صد جنگل آوای حزین دارم

من از هوهوی کولاک زمستانی نمی لرزم

که چون آتش فشان در خویش طبعی آتشین دارم...
***
 به جنگل بان بگو خاتون!درختان را بشوراند

که من پا در غل و زنجیر زندان زمین دارم

امامی پاره کن بند اسارت را که من امشب

به سر سودای شورش بر علیه ظالمین دارم

شعر:غلامرضا امام علیزاده(امامي)